بسیار سفر باید... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
بسیار سفر باید... سلام. خوبی؟ خب اگه خدا بخواد مسافرم...مسافر مشهد...مسافر اقا امام رضا. پس فردا عازمم. دل تو دلم نیس زودتر برسم و یه دل سیر درد و دل کنم.دلم این اواخر انقدر گرفته که نگو.یادته یه بار گفتی دلت از من گرفته بعد رفتی اب خوردی؟ منم اب خوردم ولی هیچی نشد.البته این اواخر خدا بازم مث همیشه
ولم کنین تورو خدا.... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
ولم کنین تورو خدا.... حالم این روزا خوش نیس...چند روز بیشتر به سال جدید نمونده اما من انگار وسط پاییز نشستم.دلم گرفته بدجوووور.هیچی جز خدا نمیتونه کمکم کنه.خدایا کمکم میکنی؟برش گردون...گفتم کمتر بهش فکر میکنم و کمتر به یادشم.درست...اما برش گردون.میبینی که اوضاعم چجوریه.هیشکی ندونه تو که میدونی چه خب
تولدم مبارک نیست... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
تولدم مبارک نیست... دیروز داشت بارون میومد.تنها کلاهمو کشیدم رو سرم و هندزفری تو گوشم و زیربارون تو رو مرور میکردم.این وقتا که میشد به یه بهانه الکی منو میکشوندی بیرون.منم خودمو میزدم به ندونستن...یهو میگفتی تولدت مبارک...!و من اصن برام مهم نبود کادویی که تو دستته چیه فقط میخواستم تو برق چشمات خیره
فقط... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
نه گلایه میکنم؛نه گریه...نه لعنت میکنم نه نفرین میکنم این دنیای گرد بی سر و ته رو... نشستم یه گوشه اتاق...دود فضارو گرفته..ول شدم رو صندلی چوبی قدیمی که با هر حرکتش سکوت مرگبار اتاق رو میشکنه.ساعت از یازده و نیم گذشته و داره به نیمه شب نزدیک میشه.چشمام خیره مونده روی یه نقطه سیاه روی دیوار روب روم و
تولدت مبارک - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
تولدت مبارک میدونی تلخ ماجرا چیه؟ تلخش نمیخوام بکنما...ولی هفتمین تولدیه که داری بی من شمع فوت میکنی.فقط خواستم یادت بیارم...همین...!تولدت مبارک خوبتر از خوبتر از خوب... نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:5 توسط مقصر| |
انتخاب من تویی... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
انتخاب من تویی... خب خب ...انتخابات ریاست جمهوری هم که تموم شد.آقای روحانی شدرییس جمهور.مبارکش باشه. ان شاءالله ک بتونه با کمک ملت کشورمون رو سربلند کنه. دیروز تو شلوغی جشن بودم. جوونها دختر و پسر ریخته بودن خیابون شاد بودن. یه ذره چرخیدیم. بعد با خودم داشتم فکر میکردم آخه من الان چرا اینجام؟ من که
کلاس اول شدنت مبارک...! - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
کلاس اول شدنت مبارک...! ....اصن این حرفها چیه من دارم میزنم...بیست و یک خرداد شد هفت سال جداییمون. دوستت دارم خیلی بیشتر از دیروز...خیلی بیشتر از سالهای قبل....روزهای قبل ثانیه های قبل...ولی دیگه چیزی از خدا نمیخوام.دیگه بسه.فکر میکردم خدا به وعده هاش عمل میکنه و ده قدم بعدیو برام برمیداره...ولی دیگ
بازم مثل همیشه.... - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
سلام.بازم مثل همیشه من مقصر با کلی غر و گلایه اومدم سراغت.خدای خوبم خوبی؟این اواخر یکم گستاخ بودم.میدونم.ولی ببخش.تو ببخش.میدونی که جوونیم داره تموم میشه و چقدر داغونم.به قرآن مجید قسم میدونی.خدایا همه زندگیم داره میپاشه. من معتقدم نیستم که ما تاوان کارای گذشتگان رو پس میدیم. خدایا غم از دست دادنش ب