تصمیم... - تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 21:10
خدای خوبم سلام...من امشب حالم خیلیییییی خوووبه امیدوارم حال توام خوب باشه. خب خب خب اومدم منت کشی ازت...!! عاخه من ک نمیتونم باهات قهر باشم. خدای خوبم تصمیم گرفتم از نو شروع کنم دوباره توسل کنم بهت... امید داشته باشم بهت به خودت به حرفات به کتابت... امیدوارم بهت...من ازت ناامید نمیشم. منتظرم ک بهتری...
چیکار کنم دیگه؟ - تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 21:10
سال جدید هم از راه رسید. سال ۱۴۰۰... و میدونی چی شد؟ یک دهه تموم شد و تو کنارم نبودی. اولین دهه بدون تو... حالم دیگه از این زندگی بدون تو داره ب هم میخوره. کجایی؟ خدایی وجود داره اصلا؟ یا کائنات دارن منو ب بازی میگیرن؟ سرگرمیشون شدم؟ من بدون تو هیچی نمیخوام... ده سال بیشتره ک هرکاری کردم هر دعایی طل...
سوم مرداد ۱۴۰۰ - تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 21:10
سلام. نمیدونم این چندمین دلنوشته ایه ک اینجا برات مینویسم. امروز سوم مرداد سال ۱۴۰۰ و پانزدهمین سالگرد اولین دیدارمونه. پونزده سال گذشت... از اولین باری ک دیدمت. میدونی پونزده سال همیشه روز سوم مرداد منتظرم که تو بهم زنگ بزنی یا پیام بدی یا یه خبری ازت بهم برسه. پونزده ساله هرسال سوم مرداد رو پر میک...
وصیت... - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:06
به نام خدا.سلام به پدر مادر خواهر عزیزم و تمام افرادی که میشناسم.دوستان و اشنایان و فامیل و همسایگان و همکاران. چند وقتیه ویروس کرونا مهمان ناخوانده ما شده و هر روز داره جان تعداد بیشتری از آدمها رو م
شاید حرف آخر... - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 9:11
این روزها بیشتر از هروقت دیگه احساس مرگ میکنم. حس میکنم مرگ به شدت ب آغوش من علاقمند شده. خوابم زیاد شده...خوابهای پر از پریشانی و کابوس. غذا خوردنم قاطی پاطیه.نگاهم خسته س. و روز به روز دارم لاغرتر م
من دلم روشنه... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:49
خدای خوبی ها سلام...چند ماهی میشه اینجا باهات حرف نزدم. فردا تولد امام زمانه. حضرت مهدی عج هستش و دلم اشوبه خیلی... خودت میدونی چرا...نگرانم نکنه بنده طرد شده باشم؟ نشونم بده ک نیستم...یا خدا یا فاطمه زهرا یا امام حسین یا حضرت مهدی...من بنده گناهکار تو شب ولادت امام زمانم منتظر شفاعت شما هستم...
دوازده بعلاوه یک...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:49
سلام.امروز سه مرداده من سرکارم و از اینجا دارم برات می نویسم.هم برای خدای مهربونم می نویسم هم برای اونی که امروز سیزدهمین سالگرد اولین آشناییمونه.سیزده سال گذشت از اولین روز دیدارمون. از رویش جوانه عش
بازم هیچی به هیچی... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:49
چی شده خدایا؟؟ چرا انقدر به من خشم گرفتی؟ تنهایی کشیدم صبوری کردم تو تتهایی اشک ریختم غصه خوردم مریض شدم خواهش کردم تمنا کردم التماس کردم دیگه باید چیکار میکردم که نکردم؟؟ اگه دیگه دوستم نداری از روی زمین برم دار. من بدون توجه تو این دنیارو نمیخوام. تو رو ب همین اربعین قسم میدم این اخرین خواهشمه. خو...
فراموشش کن...من یادم هست... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:49
خدایا فراموشش کن...وقتی نمیخوای دیگه کاری ازم برنمیاد. دلم عمیقا شکست اما فراموشش کن چون من همیشه یادم هست...ممنونم که همون موقع هم نور امید رو توی دلم روشن کردی...دیگه فراموشش کن..ببخشید اصرار کردم اذیتت کردم. گستاخی کردم. من یادم می مونه پس تو فراموش کن. شب بخیر.
اخرین امید... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:49
امشب آخرین امیدم هم از دست رفت... از فردا یه آدمم بدون هیچ امیدی...واقعا دیگه صبرم تموم شده بود و فقز داشتم برای خودم امید میخریدم...امشب تمام امیدم خرج شد... خداحافظ تو و تمام گذشته شیرینی که برام ساختی...خدایا دلمو بدجور شکستی... دم این آیه گرم که میگه...: و خدا بر بنده اش ستم نمیکند:... داده هات ...
... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
برگرد...دلم برات تنگه بی اندازه... برگرد...دوستت دارم بی اندازه...برگرد...دوس دارم بغلت کنم بی اندازه...برگرد...برگرد...برگرد...ب هر قیمتی برگرد...برگرد...برگرد... برگرد...برگرد...برگرد...برگرد...برگرد...برگرد...
خودت گفتی بخواه تا اجابت کنم... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
خدایا این تو بودی که گفتی یک قدم به سمت بیا تا ده قدم به سمت تو بیام... خدایا من قدم هام شده هشت سال...نمیخوای بیای سمتم؟ دمت گرم... همین که با این همه غمباد و غصه و فکر و خیال تونستم زنده بمونم و دوو
هشت سال... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
فقط خواستم بگم امروز تولد جداییمونه...هشت سالش تموم شد...مبارک تو و تمام روزهای خوبی که این مدت بدون من داشتی... هشت سال دفاع قلب بی دفاع من جلوی دلتنگی مبارک باشه... پیروز نشدم...اما ناامیدم نیسم...سپردم به خدا...ازش ی چیزایی خواستم میدونم حواسش هست...خدایا هشت ساله شد این جدایی...صدامو بشنو...بشنو...
التماس.. - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
من نه مذهبیم نه کافر...نه اونقدر خوبم که خیالم صددر صد راحت باشه نه اونقدر بدم که نخوام هیچوقت دعا کنم. من اینم خدایا...بنده از همه رونده شده و خسته ت که اخرین زورشو داره میزنه تا به خط پایان نزدیک شه
فقط امشب... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
خدایا فقط همین امشب باهام مهربون تر باش مث هر شب...که اگه نباشی دیگه خارج از توانمه...همین...
بازم حرفو بازم حرفو بازم حرف... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
بازم گله...بازم شکایت...بازم تو رو خدا...بازم التماس...بازم خواهش...بازم ی عالمه حرف دارم باهات. خدایا ت گفتی ب هرکسی اندازه ظرفیتش سختی میدی و بعد گفتی از رگ گردن ب بنده هات نزدیکی...اگه نزدیکی باید
فردا عیده... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
سلام...سلام خدای مهربونم که همیشه حواست هست ب من. سلام خدایی که هستی...همیشه... فردا عید قربانه. انقد دلم گرفته و شکسته که ارزو میکردم یه گوسفند بودم که شانسی فردا انتخاب میشدم و برای همیشه ازین دنیا
فقط بگو... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
خدایا فقط بگو چیکار کنم که اجابتم کنی؟ یه جوری بهم بگو... روزا دارن میگذرن...دارم نابود میشم.مریض شدم روحی و جسمی... نمیتونم بخوابم...درست غذا بخورم... همش تو فکرم ... افکارم آشفته اس...دارم فراموشی ک
فرصت و توبه... - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:20
خدایا میدونم هم منو میبینی هم صدامو میشنوی هم از ته ته دلم خبر داری که چه خبره.خدایا سلام. این روزا تمام تلاشمو دارم میکنم که دیگه غمگین نباشم وهرچی انرژی مثبته جذب کنم. ولی بیشتر اطرافیان ازین رفتارم
یعنی ...؟ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:17
یعنی ...؟ اصلا نمیدونم این روزا چمه! چند وقتیه چشامو که صبح باز میکنم اولین اتفاقی که میاد تو ذهنم تو نیسی؛ شبها هم که میخوام چشامو ببندم تو اخرین اتفاق نیسی! چمه؟ بخاطر شلوغ پلوغی این روزاس یا اینکه یعنی...؟ نه بابا؛مگه میشه؟ چندوقت پیش تو فضای مجازی از یکی تعریف کردی. با این تفاسیر پس حتما زندگی م